دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
کوه اقتدار

با صد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

 

فرش زمین به عرش مباهات می‌کند

گر روی خاک پای گذارد ملک سوار

 

غربت ناباور

آخرش چشم تر تو خواهرت را می‌کشد

غربت ناباور تو خواهرت را می‌کشد

 

آن سیاهی مقابل، ازدحام دشمن است

خلوت دور و بر تو، خواهرت را می‌کشد

 

گویا کلیم باز به طوری رسیده است

از راه دور هالۀ نوری رسیده است

یک کاروان فرشته و حوری رسیده است

مشغول ذکر و راز و نیازند با خدا

گویا کلیم باز به طوری رسیده است

 

بیا برگردیم

ای مرا دلبر و دلدار، بیا برگردیم

خیمه برپا مکن این‌بار، بیا برگردیم

 

دم به دم دشمن تازه‌نفسی می‌‌آید

تا که فرصت بود‌ای یار، بیا برگردیم

 

نگار نازنین

مردم از دلواپسی بس که پریشان خاطرم

سایه‌ات تا بر سرم باشد، خدا را شاکرم

 

دیگر از امروز یک لحظه مشو از من جدا

تو شبیه کعبه باش و من شبیه زائرم

 

گودال سرخ و خیمه سرخ و گونه‌ها سرخ

صد باغ غبطه می‌‌خورد، حتی به صحرا

خورشید وقتی می‌‌گذارد پا به صحرا

 

تا پشت پای کاروان آبی بپاشد

از عرش اعلا آمده زهرا به صحرا

 

تماشای حرم

 

باز بوی سمن و یاسمنان می‌آید 

بوی شمشاد قدان، سیم‌تنان می‌آید

 

شیر میدان غزا، اسوۀ تسلیم و رضا

سوی صحرای بلا، صیحه‌زنان می‌آید

 

غمخانۀ احمد

همرهان بار گشایید که مقصد اینجاست

به خدا قتلگه آل محمد اینجاست

 

کربلایی که شنیدید ز جدم، همه دم

خود گواه است، که غمخانۀ احمد اینجاست

 

قمر من

نگاه می‌‌کنم از هر طرف به دور و برم

پر است چهرۀ نورانی بنی هاشم

برای خاطر زینب خدا نگه دارد

علی اصغر و عباس و اکبر و قاسم

بیابان بلا

 

در بیابان بلا کعبه‌ی غم پیدا شد

 اوّلین منزل صحراى قِدَم پیدا شد

 

زین سفر، مقصد ما کرببلا بوده و هست

 کربلا قبله‌ی ارباب کرم پیدا شد

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×